رویدادهای مدرسه
🪴دوشنبه های سرسبزی🪴
خلاصه :
❤️🔥🙏چون ذکر مبارک است، آرد برکات/با دل بنما، همه آل نبی، پاک صفات/خواهی که شوی یار امامت بفرست/با جان و دلت بر رخ مهدی صلوات❤️🔥« اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »نذر سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات🙏🌱🍎 گزارش خیلی خیلی مهم، محرمانه و کاملاً هیجانانگیز از سرزمین “خانه کودک مشکات ”** 🍳امروز صبح وقتی درِ کلاس باز شد، انگار یک باغ جادویی نفس کشید! بچهها یکییکی وارد شدند؛ بعضیها مثل خورشید خانم درخشان، بعضیها مثل خرس کوچولویی که تازه از خواب زمستانی بیدار شده باشد. اما همین که سلامها رد و بدل شد، موتور شادی کلاس روشن شد: بووووم! 🚀 🍎 کلاس دوخت و دوز سیب (عملیات نجات سیبهای خندان)امروز سیبها تصمیم گرفته بودند خوشتیپتر شوند! نخها مثل مارهای کوچولوی رنگی روی میز پیچوتاب میخوردند و سوزنها هم خیلی جدی و محترمانه منتظر بودند کارشان را شروع کنند.اولش چند تا گره شیطون آمدند وسط کار و گفتند: «بیاید ببینیم کی میتونه ما رو باز کنه!» 😈🧶 اما بچهها قهرمانانه وارد شدند و با صبر و خنده، گرهها را شکست دادند!نتیجه؟ سیبهایی با گونههای سرخ، لبخندهای کجوکوله بامزه و بعضیها هم قیافههایی که انگار گفتهاند: «من یک سیب هنرمندم، لطفاً جدی بگیرید!» 🎨😂 😊 کلاس احساسات (سرزمین قلبهای رنگی)بعد رفتیم به سرزمین احساسات. یک جعبهی نامرئی وسط کلاس بود که هرکس احساسش را از تویش بیرون میآورد.یکی گفت: «امروز خوشحالم چون کفشام صدا میده!» یکی گفت: «من یکم خوابآلودم ولی قلبم بیداره.» و یکی خیلی جدی گفت: «احساس من الان… اُملت میخواد!» 🍳😄فهمیدیم احساسات مثل دانهاند؛ اگر باهاشون مهربان باشیم، تبدیل میشن به گلهای رنگارنگ توی دلمون. 🌸 🌳 کلاس از دانه تا جوانه (مأموریت سبز بزرگ!)و امااااااا… هیجانانگیزترین بخش روز! عملیات شناخت دانه و بذر 🌱🚜خاکها کنار رفتند و دانهها با کمی قلقلک در زمین خوابیدند. یکی آرام گفت: «شب بخیر دونه کوچولو، فردا درخت شو!» 😄 بچهها با دستهای خاکی اما دلهای تمیز، به دانهها قول دادند: «ما هر روز بهت سر میزنیم!» و خاک هم زیر لب گفت: «نگران نباشید، من مراقبشم.» 🌍✨ حالا یک گوشه از حیاط ما پر شده از امیدهای کوچولو که قرار است یک روز سایه بدهند. 🍳☕ میانوعده افسانهای: اُملت مشتی و قهوهی خونهایناگهان بوی املت مثل یک ابر خوشمزه وارد شد و گفت: «من رسیدم!» همه با سرعت نور کنار میز حاضر شدند. اُملتها با مهربانی داخل بشقابها جا گرفتند و نانها گفتند: «بیاید ما رو هم فراموش نکنید!» 😄
قهوهی خانگی هم با بخار خوشعطرش گفت:
«بزرگترااا، آمادهاید؟» ☕✨
صداهای «مــــم»، «وای چقدر خوشمزهست!» و «یه لقمه دیگه بده!» موسیقی رسمی میانوعدهی امروز بود 🌼 نتیجهی امروز
امروز ما: سیبها را خوشلباس کردیم 🍎 احساساتمان را بغل کردیم 💛 کاشت یک دانه و جوانه جدید و بذر آشنا شدیم مونتستوری هارو لمس کردیم و در کنار هم لذت بردیم🌳 - و با املت مشتی قهرمان شدیم 🍳 در سرزمین «از دانه تا جوانه»،
هر روز یک ماجراجویی تازه است؛
جایی که دستها خاکی میشوند،
دلها خندان میشوند،
و دانههای کوچولو آرامآرام تبدیل به رویاهای سبز میشوند. 🌱✨
پایان گزارش امروز…
اما ماجرا فردا دوباره جوانه میزند! 🌼
