رویدادهای مدرسه
دوشنبه
خلاصه :
سلام به مامان و باباهای مهربون! ❤️
بریم ببینیم دوشنبۀ ما چطوری گذشت.
اول رفتیم سراغ صبحانۀ مقویمون؛ خامه و عسلِ خوشمزه! 🐝
بعد از اون، وقتِ کاربرگ و بازیِ الگویابی بود که بچهها واقعاً عالی انجامش دادن.
حالا هم بزن بریم برای صبحگاهِ جذابمون با خاله هانیه! 🤸♂️🤸♀️
بزن بریم کلاس «دانه تا جوانه». 🌱🌱🪴
کلاس رو با دیدن یه انیمیشنِ خیلی جذاب درباره چرخه زندگی گیاه شروع کردیم تا بچهها با چشمای خودشون ببینن چطوری یه دونه کوچولو بزرگ میشه.
بعد هم خودشون عدسهای کوچولو رو خیس کردن تا اونا رو آمادهی جوونه زدن کنند.
بعد با استفاده از فیگورهای چرخه زندگی، بچهها رو کنار هم چیدیم تا با مراحل رشدِ موجودات زنده آشنا بشن.🪴
بچهها فهمیدن که چطوری یه دنیای بزرگ، توی دلِ یه دانهی کوچیک پنهان شده. وقتی عدسها رو خیس کردن، با دستهای کوچولوشون اونا رو آماده کردن تا کمکم شاهدِ جوونه زدن و رشدشون باشیم. با «قلمه زدن» هم یاد گرفتیم که چطوری با یه قلمهی ساده و گذاشتن توی آب، به گیاه فرصت بدیم تا دوباره ریشهبندازه و قد بکشه. این قلمهها الان توی کلاس ما هستن تا هر روز با هم ببینیم که چطوری ریشههای کوچولوشون رشد میکنن.🎋🎋
هدف ما فقط یاد دادنِ علم نیست؛ ما توی «دانه تا جوانه» میخوایم بذرِ مسئولیتپذیری، صبر و عشق به طبیعت رو توی دلِ این کوچولوها بکاریم. وقتی بچهها با خودشون حس میکنن که چطوری با مراقبتِ درست، یه گیاه شروع به زندگی میکنه، نگاهشون به دنیای اطرافشون خیلی قشنگتر و تا دقیقتر میشه.😌🙂
😁
حالا هم وقتشه که با خوردن یه میانوعدۀ خوشمزه مثل املت، دوباره پرانرژی بشیم؛ بزن بریم برای میانوعده! 😍😋
بعد از میانوعده، کلاس «بدوز و بِبَر» شروع شد و کوچولوهای ما تبدیل شدن به خیاطهای کوچولو! 🧵🪡
ما یه دایره داشتیم که سوراخهاش آماده بود و بچهها با دقتِ خیلی زیاد، یاد گرفتن که چطوری با سوزن حرکتِ «زیر و رو» رو انجام بدن و پارچه رو به هم بدوزن.
این کار فقط یه دوختودوز ساده نبود؛ بچهها امروز داشتند:
✅ قدرت دستهاشون رو بیشتر میکردن،
✅ تمرکز و دقتشون رو تمرین میکردن،
✅ و از همه مهمتر، یاد میگرفتن که چطوری با صبر، یه کار رو از اول تا آخر با موفقیت انجام بدن.
بعد از کلاس با هم بازی گروهی کردیم .
و بعد رفتیم سراغ کلاس «احساسات من». اونجا رفتیم دنبال کشف یه دنیای خیلی شگفتانگیز؛ یعنی همون دنیای درونِ خودِ بچهها! 😊😇
یاد گرفتیم که توی قلب 🫀هر کسی، مهمانهایی زندگی میکنن که اسمشون «احساسات» هست.
این مهمانها همیشه با ما هستن و هر کدومشون یه پیام خاص دارن. بچهها با هم گپ زدیم و یاد گرفتیم که چطوری این مهمانها رو بشناسیم و بدونیم هر کدوم چه نقشی توی زندگیمون دارن. 🎈
قشنگترین بخشِ جلسه هم وقتی بود که بچهها با کلمات خودشون از احساساتشون گفتن. شنیدنِ صدای کوچیکشون وقتی از خوشحالی یا حتی از ترسهاشون حرف میزدن، واقعاً دلنشین بود. 🌸
بعد از کلاس، وقتِ بازیِ «لیلیپوتی» بود و بچهها حسابی با هم خاله بازی کردن. بعد از بازی هم رفتیم سراغ ناهارِ خوشمزه و مامانپز! 😋
حالا که حسابی پرانرژی شدیم، رفتیم سراغ اجرای پانتومیمِ حیوانات. بچهها هر کدوم یه حیوون رو انتخاب کردن و سعی کردن بدون اینکه حرف بزنن، به دوستاشون بگن چه حیوونی توی ذهنشونه. 🐆🦓🐄🐠
بعد از پانتومیم، وقتِ خمیربازی با خمیرهای رنگارنگ بود و کلی گلهای رنگارنگ ساختیم.
.
بعد از خمیربازی هم وقتِ کاردستیِ باحالِ عینکهای رنگی بود! 🤓🤓 بچهها اول کاربرگ عینک رو رنگ کردن و بعد با قیچی بُریدن و به چشمهاشون زدن. 🤓
ممنون که امروز هم کنارمون بودید، فردا میبینمتون!
