رویدادهای مدرسه
🎨شنبه های رنگی رنگی🎨
خلاصه :
بر مهدی صاحب الزمان یک صلوات/بر شادی روح رفتگان یک صلوات/هر جمعه برای امت کشور دین/بر کودک و پیر و نوجوان یک صلوات/الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم🌞گزارش فعالیت تابستانی🌞
🎨 امروز در کلاس «طرح و نقش روی لباس» یک کار هنری هیجانانگیز داشتیم. ابتدا لباس هر کودک با دقت روی میز خودش قرار گرفت و ثابت شد تا هنگام کار تکان نخورد. بعد با بچهها درباره ابزارهای هنری صحبت کردیم. ابرها چسبیده به چوب بستنی شبیه مسواک را نشان دادیم و توضیح دادیم که هنرمندان از همین ابزارهای ساده برای خلق آثار هنری زیبا استفاده میکنند؛ گاهی روی بوم نقاشی میکنند، گاهی روی پارچه و حتی لباس! چند نمونه از نقاشی روی لباس هم برای بچهها مثال زدیم تا خیالشان حسابی قلقلک داده شود.بعد از آن ابزارها بین بچهها پخش شد و یک موسیقی بیکلام آرام در کلاس پخش کردیم تا همه با آرامش کارشان را شروع کنند. بچهها چسبها را به شکل خطهای ساده و درهم روی لباسهایشان چسباندند. مربی هم مرتب نگاه میکرد تا چسبها کاملاً به پارچه چسبیده باشند و فاصلهای بین چسب و لباس نباشد؛ چون اگر فاصله باشد رنگ یواشکی از زیرش رد میشود و میگوید: «سلام من هم آمدم!»حالا نوبت قسمت هیجانانگیز ماجرا بود: رنگپاشی! بچهها ابرهای چسبیده به چوب بستنب را در رنگ فرو میبردند و با انگشت شستشان روی فرچه میکشیدند تا رنگها مثل باران رنگی روی لباسها اسپری شود. نتیجه؟ لباسهایی پر از طرحهای شاد و رنگارنگ! البته تا وقتی رنگها خشک نشدند هیچکس اجازه نداشت چسبها را جدا کند، چون ممکن بود طرح قشنگشان قهر کند و خراب شود.🎨
💪💪💪کلاس «کودک توانا – تفکر خلاق»💪💪
در این بخش از بچهها پرسیدیم: اگر میتوانستی یک گل کاملاً جدید اختراع کنی چه شکلی بود؟ چه رنگی داشت؟ شاید بوی بستنی میداد؟ یا شکلات؟ یا حتی بوی پیتزای داغ!بچهها شروع کردند به کشیدن یک باغ پر از گلهای عجیب و غریب؛ گلهایی با چشم، بال، دندان، چرخ، یا حتی گلهایی که انگار میتوانستند راه بروند و سلام کنند! بعضی گلها شبیه ستاره بودند، بعضی مثل خورشید میخندیدند و بعضی هم آنقدر عجیب بودند که اگر در طبیعت پیدا شوند، احتمالاً دانشمندان از خوشحالی چند بار پشتک میزنند!بعد همه با هم سوار یک کشتی بزرگ خیالی شدیم. پارو زدیم، پارو زدیم… تا اینکه ناگهان صدای طوفان و رعد و برق آمد. اوه اوه! کشتی کمی آسیب دید. روبهرویمان چند جزیره دیده میشد. بچهها با کمک هم شروع کردند به شنا کردن تا همه سالم به جزیره برسند. کسی جا نماند، کسی غرق نشد؛ چون همه به هم کمک کردند.دوباره سوار کشتی شدیم… اما این بار طوفان دوباره آمد و تعداد جزیرهها کمتر شده بود! هر بار کمتر و کمتر… و بچهها یاد گرفتند چطور با همکاری و کمک به یکدیگر همه را نجات بدهند. در این ماجراجویی صدای موسیقی دریا و طوفان هم پخش میشد و کلاس حسابی شبیه یک سفر دریایی واقعی شده بود.
🤸♂️🤸♀️🤸کلاس ورزش و فعالیتهای شادبعد از آن نوبت کمی جنبوجوش بود. بچهها در کلاس ورزش کلی حرکتهای شاد انجام دادند، دویدند، پریدند و انرژیشان را تخلیه کردند🤸♂️🤸♀️🤸.
🥛🥛🥛میانوعده امروز هم بالشتک شکلاتی با شیر بود که با سرعت نور خورده شد! بعضیها آنقدر سریع خوردند که اگر مسابقه «سریعترین خورنده بالشتک شکلاتی جهان» برگزار میشد حتماً مدال میگرفتند🍫🍫🍫
😻در بخش فعالیت ریتمیک هم بچهها با موسیقی حرکت کردند و ریتمها را با بدنشان اجرا کردند. بعد وارد سرزمین لیلیپوتی شدیم؛ جایی کوچک و بامزه که سُرسُره قرمز خندهدار و وسایل خالهبازی و آشپزی بود. بچهها در آنجا نقشهای مختلف بازی کردند؛ یکی آشپز شد، یکی صاحب رستوران، یکی مشتری خیلی گرسنه!😻
روز پر از خنده، رنگ، خیال و بازی به پایان رسید؛ روزی که در آن هم هنر خلق شد، هم دوستیها قویتر شد و هم کلی خاطره شاد برای بچهها ساخته شد.👋👋👋👋👋👋👋
