رویدادهای مدرسه
🎨شنبه های رنگی رنگی🎨
خلاصه :
هرکس که بود پیرو احکام محمد/دل باخته ی روی دل آرام محمد/بانگ صلواتش ز ثری تا به ثریا/پیوسته رسد از اثر نام محمد🚩 گزارشِ عملیاتِ فوقسری: تابستانه خفن
سلام به همه قهرمانهای کوچک و والدینِ صبور!
امروز در جلسه چهارم، ما فقط یک کلاس ساده نداشتیم؛ ما یک «ماموریت غیرممکن» را با موفقیت پشت سر گذاشتیم که در آن از مدیریت خشم تا مهارتهای بدلکاریِ حرفهای را تمرین کردیم!
#### ۱. پروژه لاکی و عملیات خمیربازی (کنترل خشم)
روزمان را با کتاب «لاکی عصبانی نباش» شروع کردیم. وقتی خشم لاکی بالا زد، ما هم یاد گرفتیم چطور مثل او برویم توی لاکِ خودمان و نفـس عمیق بکشیم. بعد، نوبتِ «خمیرهایِ جادویی» بود! بچهها گلولههای خمیر را دست گرفتند و قرار شد «شکلِ عصبانیت» را بسازند. نتیجه؟ ابروهایی که به هم گره خورده بود، لبهایی که آویزان شده بود و دماغهایی که از شدت خشم فوت میکردند! خیلی خندهدار بود که عصبانیتِ بچهها چقدر با نمک و خمیری بود!
#### ۲. پلیس راهنمایی و رانندگی در قلب خیابان (تمرکز و خودآگاهی)
تصور کنید وسط کلاس، ناگهان صدای بوق ماشین و ترافیک پیچید! ما یک «چراغ راهنمایی» بزرگ آوردیم و تبدیل به رانندههایی شدیم که باید به قانون احترام میگذاشتند. هر وقت چراغ قرمز میشد، همه ترمز دستی را میکشیدند و با صدای بلند میگفتند: «ایـــــست!»؛ تصور کنید ۲۰ تا بچه ۵ ساله چطور با هماهنگی عالی میخکوب میشدند!
#### ۳. کلاس بدلکاری و همدلی (آموزش ارتباطات)
بعد از آن، مربیِ شما تبدیل به یک بدلکارِ حرفهای شد! هر بار با یکی از بچهها «تصادفِ نمایشی» میکردیم. مربی با سر و صدای زیاد روی زمین میافتاد و بچهها باید یاد میگرفتند همدلی کنند. از بغل کردن و نوازش کردن تا جملاتِ خفنی مثل: «میدونم درد داشت، من کنارتم!» یا «ببخشید، چیزی لازم داری؟». حالا دیگر تیمِ ما در «مهارتهای همدردی» دکتری افتخاری دارند!
#### ۴. بخشِ انرژیبخش: ژیمناستیک و هیاهو
بعد از این همه تمرکز، نوبت رسید به ورزش ژیمناستیک و فعالیتهای ریتمیک. انقدر با آهنگها رقصیدیم و جست و خیز کردیم که حتی سقفِ کلاس هم داشت با ما همراهی میکرد!
#### ۵. کارگاهِ «پیکاسوهایِ پارچهای»
با رنگهای اکلیکیِ درخشان و مُهرهای رنگی، افتادیم به جان پارچهها. اگر دیدید لباسِ بچهها کمی رنگی شده، نگران نباشید؛ این آثارِ هنریِ فاخرِ «مدرناسم» است که با عشق و رنگ ساخته شده!
#### ۶. فینالِ خوشمزه: چوبشوربازی
و در نهایت، پایانبندیِ خفنِ ما با خوردن چوبشورهای نمکیِ جانانه بود. صدای «تقتق» جویدن چوبشورها در کل فضای کلاس پیچیده بود؛ شکایتی نداریم، فقط امیدواریم این انرژیِ بمبِ حاصل از چوبشورها، تا لحظه رسیدن به خانه دوام داشته باشد!
#### ۷. گشتوگذار در لیلیپوتی
کلاس را با بازی «خاله بازی» در سرزمین لیلیپوتیها به پایان بردیم. بچهها در دنیای کوچکشان چنان نقشهای بزرگی ایفا کردند که اگر دوربین داشتیم، حتماً کاندیدای جایزه اسکار میشدند!
**خلاصه جلسه:** امروز یاد گرفتیم خشم را با خمیر کنترل کنیم، قانون را رعایت کنیم، با همدلی درمان کنیم، مثل ورزشکارها بپریم و مثل هنرمندها نقاشی کنیم و البته... با چوبشور دنیا را فتح کنیم!
