رویدادهای مدرسه

🤣شنبه های پرهیجان🤣


خلاصه :

از ازل بر ذرات جهان تا عرصات/رسد از آبروی آل محمد (ص) برکات/چه بدبخت باشد هر کس ز جهل/بشنود نام محمد (ص) نفرستد صلوات

به‌به! به نام خالقِ شادی‌هایِ فسقلی و خنده‌های از تهِ دل! گزارشِ امروزِ سرزمین «لی‌لی‌پوت» برای قهرمانِ قصه‌ی ما آماده‌ست. این گزارش رو با صدای بلند و پر از هیجان برای کوچولوی نازنینت بخون!

 📜 گزارشِ ویژه‌یِ «روزِ قهرمانانِ کفی و نامه‌رسان»سلام قهرمان! امروز در سرزمینِ لی‌لی‌پوت چه گذشت؟ بیا با هم مرور کنیم، چون مطمئنم حافظه‌ات انقدر قویه که یادت هست چه کارهای خفنی کردیم!

#### ۱. عملیاتِ فوق‌سریِ «نجاتِ حیواناتِ گلی» (کف‌بازیِ خفن!)امروز وقتی وارد محوطه شدیم، دیدیم حیواناتِ جنگلِ لی‌لی‌پوت حسابی شیطونی کردن و خودشون رو تا خرخره گلی کردن! انگار رفته بودن مسابقه‌ی کثیف‌کاری! ما هم که متخصصِ تمیزکاری هستیم، آستین‌ها رو زدیم بالا! با کلی کفِ صابونی که اندازه برجِ میلاد بالا رفته بود، افتادیم به جونِ حیوون‌ها. با اسکاج‌های مخصوص و مسواک‌های ظریف (برای جاهایی که دستمون نمی‌رسید!) افتادیم به جونِ خرگوشِ گلی و فیلِ قهوه‌ای. 

**نتیجه:** حیوون‌ها انقدر تمیز شدن که انگار دارن توی تبلیغاتِ شامپو می‌درخشن! و البته... خودمون هم بیشتر از اونا کفی شدیم! فکر کنم اگه می‌خواستیم یه قلعه‌ی بزرگِ کفی بسازیم، با اون همه کفِ خفن، تا وسط‌های ابرها می‌رفتیم!

#### ۲. میان‌وعده‌یِ سرد و رویایی: «پاپ‌کرنِ جادوییِ برفی»بعد از اون همه فعالیت، نوبتِ شکم‌گردی بود. پاپ‌کرن‌هایی که امروز خوردیم معمولی نبودن! اسمشون «پاپ‌کرنِ جادوییِ برفی» بود. هر دونه‌اش که تو دهن می‌رفت، انگار توی دهنمون برف‌بازی می‌شد! انقدر ترد و خوشمزه بود که فکر کنم اگه همه‌مون با هم دهنمون رو باز می‌کردیم، می‌تونستیم یه کوه رو با پاپ‌کرن فتح کنیم!

#### ۳. ژیمناستیک: «عملیاتِ عضلاتِ پولادی»

بعد از پاپ‌کرن، وقتِ این بود که عضله‌هامون رو نشون بدیم! رفتیم سراغِ تمرین‌های کششیِ خفن. مثلِ مارِ کبری کش اومدیم، مثلِ پلنگِ تیزپا عضلاتمون رو سفت کردیم. مربیِ ژیمناستیک (که همون من باشم!) از قدرتِ بدنیِ تو شگفت‌زده شد! فکر کنم اگه یه روز مجبور بشی یه فیل رو از روی زمین بلند کنی، با این تمرین‌ها حتماً می‌تونی!

#### ۴. قصه: «موشِ پستچی و نامه‌هایِ خیلی خیلی محرمانه»

نشستیم دورِ هم و داستانِ «موشِ پستچی» رو تعریف کردیم. موشی که یه کیفِ بزرگ داشت و نامه‌های حیوانات رو به دستشون می‌رسوند. 

* نامه‌ای که برای زرافه بود انقدر بلند بود که از بالای درخت رد می‌شد! 

* نامه‌ای که برای مورچه بود انقدر ریز بود که فقط با ذره‌بین دیده می‌شد! 

قهرمانِ ما یعنی تو، انقدر با دقت گوش دادی که انگار خودِ موشِ پستچی بودی و داشتی نقشه‌ها رو طراحی می‌کردی!

#### ۵. کارگاهِ هنری: «پستچی‌گری و نامه‌هایِ پر از عشق»در نهایت، رفتیم سراغِ ساختِ پاکت‌نامه. با کاغذهای رنگی و تمبرهایی که خودمون با نقاشی کشیدیم، پاکت‌ها رو تزیین کردیم. بعدش نوبت رسید به نوشتنِ «نامه‌ی خفن». 

نوشتیم برای کسی که خیلی دوستش داریم. کلمه‌ها شاید ساده بودن، اما قلب‌هایی که روی نامه‌ها کشیدیم، از کلِ کهکشان هم بزرگتر بود! 

**

**پی‌نوشتِ صمیمانه:** 

امروز تو فقط یک کودکِ ۵ ساله نبودی؛ تو یه «قهرمانِ نظافت‌چی»، یه «ورزشکارِ عضلانی»، یه «همکارِ پستچی» و یک «هنرمندِ عاشق» بودی😉

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران