رویدادهای مدرسه
🤣شنبه های خوشحالی🤣
خلاصه :
گردیده شعار هر مسلمان صلوات/تاریخچه عترت و قرآن صلوات/بر شیعه بود نشانه مهر علی/ازازل تا به ابد بر محمد و علی صلواتبا سلام به روی ماه مامان و باباهای گل و مهربان! 🌸✨امروز توی مهدکودک یک روز فوقالعاده شلوغپلوغ، پر از خنده، آببازی و البته پر از احساسهای قشنگ قلبی داشتیم. اگر میخواهید بدانید وروجکهای دوستداشتنی شما امروز چه ماجراجوییهایی را پشت سر گذاشتند، گزارش داغ و بامزهی امروز را تا آخر بخوانید:
🥖 ۱. عملیات نجات شکمها: صبحانه در حد لالیگا!
صبحمان را با یک سوخترسانیِ فوقالعاده قوی شروع کردیم! میز صبحانه مثل یک تابلوی نقاشی بود: **نون تازه و برشته، خامه و عسلِ کشدار و چای شیرین** که نگوییم برایتان! بچهها جوری لقمهها را ناپدید میکردند که شعبدهبازها هم به گرد پایشان نمیرسیدند. خلاصه که اول صبح، موتورها را حسابی شارژ کردیم!
🗺️ ۲. کارآگاهانِ جهتیاب (قبل از صبحگاه)
بلافاصله بعد از صبحانه، نوبت کار علمی شد! رفتیم سراغ **کاربرگ ریاضی آموزش جهتها**.
با دستهای کوچولویمان یاد گرفتیم راست کدام است و چپ کدام (البته چند باری دست چپ و راستمان را اشتباهی به سمت سقف دراز کردیم و کلی خندیدیم!). حالا دیگر وروجکها قشنگ میدانند که مثلاً شکلاتها سمت راست هستند یا چپ!
⚡ ۳. صبحگاهِ زلزله با خاله الهه!
وای از صبحگاه! با **خاله الهه** وارد فازِ پرانرژیِ وروجکی شدیم. خاله الهه با کلی بازی، مسابقه و شیطنتهای باحال کاری کرد که خواب از سرِ همه بپرد. جیغ، داد، خندههای بلند و بالا و پایین پریدنهایی که نگویید! بمب انرژیِ مهدکودک رسماً فعال شد.
🧵 ۴. قصهگویی و پروژهی «نخ نامرئی» (بخش احساسی و عمیق امروز)امروز کتاب فوقالعادهی **«نخ نامرئی»** را با هم خواندیم. داستان دربارهی این بود که همهی آدمهایی که همدیگر را دوست دارند، با یک نخِ نامرئیِ قلبی به هم وصل هستند. بعد از قصه، بچهها دست به کار شدند و نقاشیِ قشنگِ اعضای خانوادهشان را کشیدند. سپس با یک **نخ قرمز واقعی**، خودشان را به مامان و بابا وصل کردند. بچهها یاد گرفتند که: *«ما حتی اگه فیزیکی کنار هم نباشیم، احساساتمون و اون نخ نامرئیِ قلبی، ما رو همیشه به هم وصل نگه میداره.»* (منتظر باشید که امروز با کلی عشقِ نخی بیایند خانه!)
😋😋میان وعده ما بالشتک شکلاتی با شیر پرانرژی و خوشمزه😋😋
🤸♂️ ۵. ژیمناستیکِ ورجهورجه و چالش عضلات!
بعد از بخش احساسی، نوبت بخشِ قدرتی بود! ورزش و ژیمناستیک با کلی حرکات کششیِ باحال شروع شد. یک مسیرِ مانعدارِ خفن چیدیم و بچهها باید از مراحل مختلف عبور میکردند تا عضلاتِ قویشان به چالش کشیده شود. بعضیها مثل پلنگ از روی موانع میپریدند و بعضیها مثل حلزونهای زرنگ سر میخوردند!
🧼 ۶. کفبازی و آببازی در سرزمین لیلیپوت!
گرممان شده بود؟ بله! پس چه کار کردیم؟ پیش به سوی حیاط! حیاط مهدکودک تبدیل شد به بهشتِ حبابها. با **کفبازی، حبابسازی و آببازی** حسابی از خجالت گرما درآمدیم. خیسِ آب شدیم اما آنقدر خندیدیم که نگویید. حبابها روی سر و کلهمان میترکیدند و ما جیغِ شادی میزدیم.
🧱 ۷. برجسازانِ بزرگ (جنگو و ساختوساز)
بعد از آببازی و خشک شدن، آرام گرفتیم و رفتیم سراغ بازیهای تمرکزی. با قطعات **جنگو** برجهای آسمانخراش ساختیم. البته هیجان اصلی زمانی بود که برج یکدفعه *تلوتلو* میخورد و با صدای *تَراااااق* میریخت و ما غشغش میخندیدیم!
🍛 ۸. ناهار تایم و هضمِ ماجراها
بعد از این همه فعالیت، شکمها دوباره به قاروقور افتادند. ناهار خوشمزه را با اشتها نوش جان کردیم تا خستگیِ این همه دویدن و آببازی از تنمان بیرون برود.
🏠 ۹. خاله بازی در لیلیپوت
بعد از ناهار، رفتیم سراغ بازیهای خلاقانه و نقشآفرینی در کلبههای لیلیپوتی. یکی شد مامان، یکی بابا، یکی پزشک و یکی هم مهمانِ سرزده! کلی خاله بازیِ شیرین با دیالوگهای بامزه انجام دادیم.
🧘♀️ ۱۰. مدیتیشن و سفر به دنیای آرامش
برای اینکه ذهن و بدنِ پر از هیجانِ بچهها آرام شود، چراغها را کم کردیم، دراز کشیدیم و به یک **موسیقی پر از آرامش** گوش دادیم. بچهها نفسهای عمیق کشیدند تا خستگیِ عضلاتشان بعد از ژیمناستیک و آببازی کاملاً در برود.
🎨 ۱۱. انفجار رنگها با آبرنگهای خفن!در بخش آخر روزمان، قلمموها را برداشتیم و زدیم به دلِ کاغذ! با آبرنگهای رنگارنگ و خفن، نقاشیهای آزاد و خلاقانه کشیدیم. دستها، صورتها و کاغذهایمان همه رنگیرنگی و شاد شدند!**خلاصهی کلام:** امروز وروجکهای شما هم مغزشان ورزیده شد (با ریاضی)، هم قلبشان گرم شد (با نخ نامرئی)، هم عضلاتشان قوی شد (با ژیمناستیک)، و هم تا توانستند خندیدند و خیس شدند!
*امشب حتماً دربارهی "نخ نامرئی قلبتان" با آنها صحبت کنید و حسابی بغلشان کنید!* ❤️
