رویدادهای مدرسه
شنبه پاییزیی من
خلاصه :
� صبحانهای به شیرینی لبخند گلدخترا
بعد از ورود همهی گلدخترا، دور هم جمع شدیم و صبحانهی خوشمزهمون رو با نان تازه، خامهی شکلاتی و چای شیرین نوش جان کردیم. چه شروع دلچسبی برای یه شنبهی دوستداشتنی!
بعد از صبحانه، همراه خاله هانیهی جون راهی صبحگاه شدیم و با انرژی و نشاط، روزمون رو ادامه دادیم. سپس به کلاس قرآن با خانم موسوی مهربون رفتیم. امروز خانم موسوی برامون کتاب قشنگ «پهلوان عالم» رو خوندن و ما همگی با خیالهامون وارد غار قصهها شدیم؛ جایی که گوش سپردیم، تصویرسازی کردیم و از شنیدن داستان لذت بردیم. 📚
🧠 بازی هوش و حافظه؛ آماده، سریع، دقیق!
بعد از قصه، نوبت یه بازی هیجانانگیز و فکری بود. گلدخترا باید کاغذهای همرنگ لگوها رو با سرعت و دقت کنار هم دستهبندی میکردن. هم تمرکز کردیم، هم حافظهمون رو به کار انداختیم و هم حسابی از رقابت شیرین بازی لذت بردیم.
⏰ عقربههای ساعت که ساعت ۱۰ رو نشون دادن، فهمیدیم وقت استراحت و میانوعدهست! قطار کوچولومون تشکیل شد و با هم به حیاط رفتیم. دور هم چوبشور خوشمزه خوردیم، گپ زدیم، خندیدیم و بازی کردیم. چه لحظههای شیرین و دوستداشتنیای!
💗 در مسیر پروژهی احساسات؛ امروز مهمان غم بودیم
امروز در ادامهی پروژهی احساسات، با یکی از احساسهای مهم و طبیعی انسان، یعنی «غم»، آشنا شدیم.
با هم صحبت کردیم که چه موقعیتهایی ممکنه ناراحتمون کنه، وقتی غمگین میشیم چه احساسی داریم و چهرهمون چه شکلی میشه. هر کدوم از گلدخترا با زبان شیرین خودشون از تجربههاشون گفتن و به حرفهای دوستاشون گوش دادن.
بعد هم در همین مسیر، صفحهای از کوشانامهمون رو با موضوع غم تکمیل کردیم تا شناخت بیشتری از دنیای درونی خودمون پیدا کنیم. 🌱
🏖️ قصه، ماسه و کلی شادی!
دوباره قطار شدیم و راهی اتاق ماسه شدیم. اونجا کتاب دوستداشتنی «روزی که مدادشمعیها دست از کار کشیدن» رو با هم خوندیم و بعد، وقت بازی و کشف بود!
دستها و پاهای کوچولومون رو توی ماسهها فشار دادیم، با بافت نرم ماسهها بازی کردیم و کلی خندیدیم. بعد از شستن دستها و صورتمون، با انرژی رفتیم سراغ کلاس ژیمناستیک و حسابی جنبوجوش داشتیم. 🤸♀️
🎨 صورتکهای خمیری؛ غم رو شکل دادیم!
بعد از ژیمناستیک، دوباره به کلاس خودمون برگشتیم و در ادامهی پروژهی احساسات، با دستهای کوچولومون صورتکهای غمگین خمیری ساختیم. با شکل دادن به چشمها، ابروها و دهان، نشونههای غم رو روی صورتکهامون به تصویر کشیدیم؛ یه فعالیت خلاقانه و دوستداشتنی برای شناخت بهتر احساساتمون.
🍽️ ناهار دورهمی و پایان شیرین روز
بعد از این همه تجربهی قشنگ، ناهار خوشمزهمون رو دور هم خوردیم و برای ساعت آخر آماده شدیم.
انتخاب امروز گلدخترا برای فعالیت پایانی، نقاشی کشیدن در فضای آرام و مدیتیشن بود. با رنگها و نقاشیهامون آروم شدیم، به دنیای خیالانگیزمون سر زدیم و حال دلمون رو تازه کردیم. 🖍️
و بالاخره، وقتی دیدیم وقت رفتنه، با کلی خاطرهی شیرین و تجربههای تازه آماده شدیم تا بپریم توی بغل مامانباباهای عزیزمون و با انرژی، منتظر یه روز قشنگ دیگه باشیم.
خداحافظ گلدخترهای نازنینم؛ تا فردا، با کلی عشق و لبخند! 💕
جای گلدخترهایی که امروز کنارمون نبودن هم حسابی خالی بود. امیدواریم فردا دوباره همهتون رو با لبخندهای قشنگتون ببینیم.
شنبهتون پر از مهر، لبخند و آرامش، مامانباباهای عزیز!

سیده مبارکه پاکدامن
۶ روز پیش